
بسم الله الرحمن الحيم
گشايش
الحمدلله الذي باسمه تفتح الامور،وبنوره تنشرح الصدور، الذي اختص من شاء من عباده بتحف العطايا،واطلع من خصه علي مكنون الذخايروالخبايا وجعل التوفيق رفيق من شاء ان يتخذ الي ربه سبيلا والعصمة قسمة من طلب في تفسير كتابه دليلا والصلوة علي شفيع المذنبين محمد وآله الطيبين الطاهرين.(1)
عالمي بود آرميده،در هيچ دل آتش عشقي نه ، در هيچ سينه تهمت سودايي نه.
درياي رحمت به جوش آمده ، خزاين طاعات پربرآمده، غبار هيچ فترت بر ناصيه ي طاعت مطيعان نانشسته ، وعلم لاف دعوي "نحن نسبح بحمدك " به عيوق رسانيده ،هر چه درعالم جوهري بود كه آن لطافتي داشت به خود در طمعي افتاده ،عرش مجيد در عظمت خود مي نگريست و مي گفت مگر رقم اين حديث به ما فروكشند. كرسي در سعت خود مي نگريست كه مگر اين خطبه به نام ما كنند.هشت بهشت به جمال خود نظاره مي كرد كه مگر اين ولايت به ما دهند، طمع همگنان از خاك بريده وهر يك درتهمتي افتاده وهركس در سودايي مانده.(2)
اما ايت چنين نشد.حق جل وعلا برآمد كه "اني جاعل في الارض خليفه ".
خليفخ كه بود؟
انسان.
از چه جنس؟
"اني خالق بشراً من طين".
قال النبي قال الله تعالي : " اني خمرت طينة آدم بيدي اربعين صباحا".(3)
آري اين آدم است كه حق جل وعلا مايه ي وجودش را به دست خود به ثمر نشاند.
خانه ي آب وگل آدم من ميسازم.جمعي را مشتبه شد،گفتند " خلق السموات والارض " نه همه را توآفريده اي؟ گفت اينجا اختصاصي ديگر است كه اگر آنها را به اشارت " كن " آفريده ام كه " اناقولنا لشيئ اذا اردناه ان نقول له كن فيكون ".(اما)اين را به خودي خود مي سازم بدون واسطه،كه دراو"گنج معرفت" تعبيه خواهد كرد.(4)
نه تنها به تنهايي گل وجود انسان را به تخمير نشاند كه بيش ازآن نيز منت قرابت وشموه عظمت رابر گردن انسان نهاد زيرا كه گفت "واذاسويته ونفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين ".(5)
اما هدف خلقت انسان چه بود؟
قال الله تعالي "وماخلقت الجن والانس الا ليعبدون".(6)
نه تنها انسان بل جنيان نيز از اين قاعده مستثني نيستند.
نجم الدين دايه در انتهاي آيه اين طور اضافه مي كند :" اي ليعرفون ".يعني معناي عبادت ،معرفت است.از ديد انسان عبادت پيش نياز معرفت است.معرفت خود وخداي خود كه " من عرف نفسه فقدعرف ربه ".
با نظر به سوره ي شريفه "والعصر" انسان (كه روزگاري نفس شريفه اش قرين ذات خداوندي ودر عالم بال بود ولي رو به نسيان نهاد وكذشته كروبي به فراموشي سپرد) همواره در خسران مگر به دو شرط :" آمنوا وعملوالصالحات ".(7)
ايمان به چه ؟
دين مجموعه اصول وقواعد ودستورات ومنهياتي است كه ازطرف خداوند براي انسان فرستاده شده تا مانع خسران انسان شود.پس منظور آيه ي شريفه ايمان آوردن به دين است.
ازديرباز تاريخ طبق منابع موثق وگفته ها وشنيده ها افزون بر صدهزار پيامبر الهي براي تبليغ دين به ميان انسان فراموشكار آمده وكوشيده اند گذشته متعالي انسان وراه رجوع به آن گذشته را درنظرش مجسم كنند وهركدام شيوه وآييني خاص در پيش گرفتند: نوح ،ابراهيم ،موسي ،عيسي ،محمد.اما وحدت وجودي همه اين آيين هابراي همگان واضح است زيرا كه كلام حق ،قرآن دارد:" ان الدين عند الله الاسلام ".(8)
اسلام درنهايت درجات تكاملي برنامه هاي زندگي ،كه توسط پيامبران ارائه شده قرار دارد وركن ركين آن اولا شهادت به وحدت ويگانگي حضرت حق وثانيا شهادت به رسالت آخرين پيامبر بشريت حضرت محمد است.
چنان چه نفس شريف پيامبر اعظم ميگويد :"فضلت علي الانبياء بستٍ ،جعلت لي الارض مسجدا ،وترابها طهورا ،واحلت لي الغنايم، ونصرت بالرعب ،واعطيت الشفاعة ،وبعثت الي الخلق كافة وختم بي النبيون ".وقوله تعالي :"ماكان محمد ابا احدمن رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين".(9)
محمد نه ازشما وعالم شما بود ولكن رسول خدا وخاتم انبيا بود.همه ي عالم را از نور او روشنايي است. اورا با عالم آب وگل چه آشنايي است؟ آدم طفيل محمد ،تو مپندار كه محمد طفيل آدم بود.(10)
اما محمدقانوني تدوين شده از سمت حق مطلق بر انسان عرضا كرد با نام : قرآن
معجزه اي جاويد وماندگار، كتابي درعين فصاحت ظاهري وبلاغت باطني، ارائه دهنده راه سعادت بشريت ودربردارنده علم اولين وآخرين.جامع و كامل وبي نقص، "لايمسه الاالمطهرون"، "شفاء ورحمة للعالمين". كه كس نتوانسته ونتواند حتي به مانند جزئي ازآن را بياورد.همان كتابي كهخود درجاي جاي خود كفار ومنافقين را دعوت به" تحدي "مي نمايد.
اما محمد منبع ديگري رانيز در اختيار مسلمانان نهاده كه دركنار قرآن است وهرگز ازهم جدا نمي شود.چنانچه اكثر منابع تشيع وتسنن مقر به اين حديث شريف ثقلين هستند كه :" اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي اهل بيتي وانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض وان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا".
در اين وبلاگ سعي شده كه به منبع اول ارايه شده توسط پيامبر اعظم پرداخته شود تا زمينه اي براي مطالعه هرچه بيشتر در زمينه اين كتاب زندگي براي نويسنده گردد تا باشد كه او رااز خم اين كوچه پرپيچ وخم بيرون كشيده و در صراط مستقيم الهي قرارداده و نور مشكوة مانندي در فراسويش قرار گيرد تا هيچ گاه از اين مسير منحرف نشود.ومن الله التوفيق.
مديروبلاگ.
منابع :
1)مقدمه تفسير سور آبادي ج1
2)كشف الاسرار/ميبدي ابوالفضل/ ج 1
3)مرصاد العباد ص 64
4)همان ص 68
5)الحجر/29
6)الذاريات/59
7)العصر/2-3
8)آل عمران/19
9)الاحزاب/40
10)مرصادالعباد ص 131
گشايش
الحمدلله الذي باسمه تفتح الامور،وبنوره تنشرح الصدور، الذي اختص من شاء من عباده بتحف العطايا،واطلع من خصه علي مكنون الذخايروالخبايا وجعل التوفيق رفيق من شاء ان يتخذ الي ربه سبيلا والعصمة قسمة من طلب في تفسير كتابه دليلا والصلوة علي شفيع المذنبين محمد وآله الطيبين الطاهرين.(1)
عالمي بود آرميده،در هيچ دل آتش عشقي نه ، در هيچ سينه تهمت سودايي نه.
درياي رحمت به جوش آمده ، خزاين طاعات پربرآمده، غبار هيچ فترت بر ناصيه ي طاعت مطيعان نانشسته ، وعلم لاف دعوي "نحن نسبح بحمدك " به عيوق رسانيده ،هر چه درعالم جوهري بود كه آن لطافتي داشت به خود در طمعي افتاده ،عرش مجيد در عظمت خود مي نگريست و مي گفت مگر رقم اين حديث به ما فروكشند. كرسي در سعت خود مي نگريست كه مگر اين خطبه به نام ما كنند.هشت بهشت به جمال خود نظاره مي كرد كه مگر اين ولايت به ما دهند، طمع همگنان از خاك بريده وهر يك درتهمتي افتاده وهركس در سودايي مانده.(2)
اما ايت چنين نشد.حق جل وعلا برآمد كه "اني جاعل في الارض خليفه ".
خليفخ كه بود؟
انسان.
از چه جنس؟
"اني خالق بشراً من طين".
قال النبي قال الله تعالي : " اني خمرت طينة آدم بيدي اربعين صباحا".(3)
آري اين آدم است كه حق جل وعلا مايه ي وجودش را به دست خود به ثمر نشاند.
خانه ي آب وگل آدم من ميسازم.جمعي را مشتبه شد،گفتند " خلق السموات والارض " نه همه را توآفريده اي؟ گفت اينجا اختصاصي ديگر است كه اگر آنها را به اشارت " كن " آفريده ام كه " اناقولنا لشيئ اذا اردناه ان نقول له كن فيكون ".(اما)اين را به خودي خود مي سازم بدون واسطه،كه دراو"گنج معرفت" تعبيه خواهد كرد.(4)
نه تنها به تنهايي گل وجود انسان را به تخمير نشاند كه بيش ازآن نيز منت قرابت وشموه عظمت رابر گردن انسان نهاد زيرا كه گفت "واذاسويته ونفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين ".(5)
اما هدف خلقت انسان چه بود؟
قال الله تعالي "وماخلقت الجن والانس الا ليعبدون".(6)
نه تنها انسان بل جنيان نيز از اين قاعده مستثني نيستند.
نجم الدين دايه در انتهاي آيه اين طور اضافه مي كند :" اي ليعرفون ".يعني معناي عبادت ،معرفت است.از ديد انسان عبادت پيش نياز معرفت است.معرفت خود وخداي خود كه " من عرف نفسه فقدعرف ربه ".
با نظر به سوره ي شريفه "والعصر" انسان (كه روزگاري نفس شريفه اش قرين ذات خداوندي ودر عالم بال بود ولي رو به نسيان نهاد وكذشته كروبي به فراموشي سپرد) همواره در خسران مگر به دو شرط :" آمنوا وعملوالصالحات ".(7)
ايمان به چه ؟
دين مجموعه اصول وقواعد ودستورات ومنهياتي است كه ازطرف خداوند براي انسان فرستاده شده تا مانع خسران انسان شود.پس منظور آيه ي شريفه ايمان آوردن به دين است.
ازديرباز تاريخ طبق منابع موثق وگفته ها وشنيده ها افزون بر صدهزار پيامبر الهي براي تبليغ دين به ميان انسان فراموشكار آمده وكوشيده اند گذشته متعالي انسان وراه رجوع به آن گذشته را درنظرش مجسم كنند وهركدام شيوه وآييني خاص در پيش گرفتند: نوح ،ابراهيم ،موسي ،عيسي ،محمد.اما وحدت وجودي همه اين آيين هابراي همگان واضح است زيرا كه كلام حق ،قرآن دارد:" ان الدين عند الله الاسلام ".(8)
اسلام درنهايت درجات تكاملي برنامه هاي زندگي ،كه توسط پيامبران ارائه شده قرار دارد وركن ركين آن اولا شهادت به وحدت ويگانگي حضرت حق وثانيا شهادت به رسالت آخرين پيامبر بشريت حضرت محمد است.
چنان چه نفس شريف پيامبر اعظم ميگويد :"فضلت علي الانبياء بستٍ ،جعلت لي الارض مسجدا ،وترابها طهورا ،واحلت لي الغنايم، ونصرت بالرعب ،واعطيت الشفاعة ،وبعثت الي الخلق كافة وختم بي النبيون ".وقوله تعالي :"ماكان محمد ابا احدمن رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين".(9)
محمد نه ازشما وعالم شما بود ولكن رسول خدا وخاتم انبيا بود.همه ي عالم را از نور او روشنايي است. اورا با عالم آب وگل چه آشنايي است؟ آدم طفيل محمد ،تو مپندار كه محمد طفيل آدم بود.(10)
اما محمدقانوني تدوين شده از سمت حق مطلق بر انسان عرضا كرد با نام : قرآن
معجزه اي جاويد وماندگار، كتابي درعين فصاحت ظاهري وبلاغت باطني، ارائه دهنده راه سعادت بشريت ودربردارنده علم اولين وآخرين.جامع و كامل وبي نقص، "لايمسه الاالمطهرون"، "شفاء ورحمة للعالمين". كه كس نتوانسته ونتواند حتي به مانند جزئي ازآن را بياورد.همان كتابي كهخود درجاي جاي خود كفار ومنافقين را دعوت به" تحدي "مي نمايد.
اما محمد منبع ديگري رانيز در اختيار مسلمانان نهاده كه دركنار قرآن است وهرگز ازهم جدا نمي شود.چنانچه اكثر منابع تشيع وتسنن مقر به اين حديث شريف ثقلين هستند كه :" اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي اهل بيتي وانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض وان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا".
در اين وبلاگ سعي شده كه به منبع اول ارايه شده توسط پيامبر اعظم پرداخته شود تا زمينه اي براي مطالعه هرچه بيشتر در زمينه اين كتاب زندگي براي نويسنده گردد تا باشد كه او رااز خم اين كوچه پرپيچ وخم بيرون كشيده و در صراط مستقيم الهي قرارداده و نور مشكوة مانندي در فراسويش قرار گيرد تا هيچ گاه از اين مسير منحرف نشود.ومن الله التوفيق.
مديروبلاگ.
منابع :
1)مقدمه تفسير سور آبادي ج1
2)كشف الاسرار/ميبدي ابوالفضل/ ج 1
3)مرصاد العباد ص 64
4)همان ص 68
5)الحجر/29
6)الذاريات/59
7)العصر/2-3
8)آل عمران/19
9)الاحزاب/40
10)مرصادالعباد ص 131
